نواي محرم
مداح هيئت عزاداران مارش شهداي گمنام دزفول

عزاداري از سينه زنان محله كرناسيان

شاگردي از هیئت فاطمیون شهرستان دزفول

کلاس مداحی زیر نظر مداح اهل بیت برادر روح اله بندرز در سالهای 81الی 83

کلاس مداحی در سال 87 الی 89 زیر نظر برادر مداح وشاعر اهل بیت ابراهیم نصرالهی

کلاس مداحی زیر نظر استاد جلال الدین حیدری 89الی 93



مدير سايت خبري دزپرس (خبرگزاري دزفول)

Www.Dezpress.ir

Slide 1 Slide 2

بي قرارم بخدا از غم رباب
 
ای روزا هرجاسيل كنم    شیرخواره ای ببينم

بــی قــرارم بي قرار داغ ربــــابم بخدا 
 
............
 
یواش مه دلم بگفتم رباب نفهمه...  9روز بیشتر  ا عمر اصغر شیش ماهش باقی نمونده...

 


 

نوای محرَم

http://kornas.blogfa.com/



                                                           باز محرم

باز محرم آمد و صد شور و نوا

باز محرم شد و صد ناله و آه

باز محرم ، ماه خون و قیام

باز محرم ، موسم عشق و خدا

باز محرم ، ماه صد ناله و آه

باز محرم، یاد عباس و علی و نی نوا

باز محرم ، باز خون حسین

باز محرم ، باز شور حسین

باز محرم ، یاد طفلان صغیر

باز محرم ، یاد زینب، دخت علی

باز محرم ، یاد مردی و عشق

باز محرم ، باز یاد مردان خدا

                                             باز محرم ، منجی امر خدا                                                                                                             

 باز محرم ، نهی شیطان بزرگ

باز محرم ، آه جانسوز نی نوا

باز محرم ،موسم عشق و وفا

باز محرم ، آزمون کبریا

باز محرم ، سنجش انسان و خاک

باز محرم ، با همه ایل و تبار

باز محرم ، سوزش آب و نوا

      باز محرم ، با مهر و وفا                                                                                                                                      

   باز محرم ، باز گلوی بریده، تشنه لب

باز محرم ، باز ایثار و گذشت

باز محرم ، باز عباس و هفتاد و دو تن

باز محرم ، آن تشنه ی روح خدا

باز محرم ، تپش قلب خدا

باز محرم ، جوشش خون به رگ تشنه لبان

باز محرم ،موسم عهد زمین با کبریا

باز محرم ، شور مردان خدا

باز محرم ، نهی منکر امر معروف به خدا

باز محرم ،  عهد با خدای لا یزال

باز محرم ، پیمان  با فرزند رسول

باز محرم ، یاد دوستان شهید

باز محرم ، یاد یاران قدیم

باز محرم ،انس با قرآن مجید

باز محرم ، یاری دستان یتیم

باز محرم ، چشمانی با التماس آب

باز محرم ، لب تشنه بر رود روان

باز محرم ، شب به شب بانگ اذان

باز محرم ، سر بریده حق برنیزه ی تیز

باز محرم ، روز تاسوعای  خون و آب

باز محرم ، روز عاشورا ، روز مردان خدا


محمد نجاردزفولي



اکبر رعنا جوانم       بعد از تو زنده نمانم

 

آزرده حالم         بشکسته بالم

 

خواهش مکن آب     شرمنده ام من

بر  سیری    تو      در مانده ام من

در بین دشمن         سرگشته ام من

 

یاری ندارم     بمان کنارم (2)



 پشتم ز غم شکسته    تازه غمم دوباره

زخم تن جوانم    افزون تر  از  ستاره


باحالت جدایی        اکبر کنم   نظاره

زخم تن جوانم      افزون تر از ستاره



ناگهان سجّاده را از زیر پایش می کِشند
مثل حیدر(علیه السلام)درمیان کوچه هایش می کشند

نامسلمانان به فکر سنّ وسالش نیستند
پابرهنه،بی عمامه ،بی عبایش می کشند

بی مروّت ها سوار مرکب ودنبال خود
(پیرمرد)ی را(پیاده)،(بی عصا)یش می کشند

با(طناب)و(دست بسته)،(سیلی) و آتش به در(ب)
لحظه لحظه عکس مادر را برایش می کشند

نای رفتن را ندارد در تنش اما به زور
درمیان کوچه زیر دست وپایش می کشند

روضه هارا در خیالش هی مجسم می کنند
از مدینه نا گهان تا کربلایش می کشند
***

((زینت دوش نبی))*افتاده (بی سر بر زمین)
وای بر من از کجاها تا کجایش می کشند**

شاه غیرت روی خاک افتاده وبی غیرتان
نقشه ی حمله به سوی خیمه هایش می کشند

چون نمی برّید خنجر حنجرش را از جلو
ناکسان این بار خنجر از قفایش می کشند

کاروان عصمت وتوحید را،(نامحرمان)
کربلا تا کوفه وشام بلایش می کشند
 
***

اشک دختر بچه ای یک شهر را بر هم زده
با سر باباش جان را از صدایش می کشند


***

در قنوتش رفته در فکر تمام روضه ها
ناگهان سجاده را از زیر پایش می کشند


 

* : ای زینت دوش نبی،روی زمین جای تو نیست_وامی از صامت بروجردی



 

گلدان همین که غنچه مریم درآورد

پرپر شود که ساقه ی محکم درآورد

خانه همین که بق کند و سرد و بی حواس

پا از دو کفش خنده، کم کم درآورد

از کوچه ها صدای غمی می رسد که باز

یک شهر را به رنگ محرّم درآورد

تا ابر را که خیمه زده بر فراز خاک

نم نم به شکل اشک ِ فراهم درآورد

«باز این چه شورش است» که می خواهد این چنین

شور از  هر آنچه گریه و ماتم درآورد

باید دوباره عشق، لباس سیاه را

از بقچه های کهنه ی پرغم درآورد



با عنایت به درخواست برخی از دوستان عزیز ، گلچین شماره ۱ - ۲ و ۳ نخل بی سر شامل نوحه های ویژه ماه محرم که در سال گذشته و امسال به صورت مجموعه در اختیار مداحان شهرستان بهبهان قرار گرفته جهت استفاده مداحان ارجمند سایر نقاط ارائه می گردد .

۱- گلچین شماره 1 نخل بی سر ( مجموعه نوحه های ویژه ماه محرم )

۲- گلچین شماره 2 نخل بی سر ( مجموعه نوحه های ویژه ماه محرم )

۳- گلچین شماره 3 نخل بی سر ( مجموعه نوحه های ویژه ماه محرم )





ای وای مُردم



 محمد (اصغر) بن علي بن ابي طالب‏

از شهداي بني هاشم در کربلا و فرزند امير المؤمنين‏ «ع‏».مادرش کنيز بود.برخي هم ‏مادرش را اسماء بنت عميس دانسته‏اند

عثمان بن علي بن ابي طالب‏

يکي ديگر از شهداي کربلا.وي برادر عباس است که مادرش ام البنين و پدرش امير المؤمنين‏ است. از آن حضرت نقل شده که نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون، «عثمان‏» ناميدم.[1] وي به تير خولي بن يزيد، در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يکي ديگر از سپاه ‏ابن سعد او را کشت.هنگام شهادت 21 سال داشت.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده ‏است.
پی نوشتها :
[1] تنقيح المقال، مامقاني، ج 2، ص 247، بحار الانوار، ج 45، ص 38.



یا امامت ارثى است؟ اگر ارثى نیست، چگونه از امام حسین(ع) به بعد، امامت به فرزندان ایشان یکى پس از دیگرى رسیده است؟

پاسخ :

 برای روشن شدن جواب باید هم در معنا و مفهوم ارث دقت کنیم و هم امامت را بازشناسیم، تا بفهمیم آیا امامت می‌تواند موروثی باشد و چرا این نسل و افرادی از این سلسله به امامت رسیده‌اند؟

 



نام وي هماء بن غالب است. وي از شعراي اهل بيت عليهم‏السلام و از محبين خوشنام بود. و در بين راه مکه و عراق حضرت امام حسين عليه‏السلام با فرزدق (که از عراق مي‏آمد) برخورد نمود.
پنجمين پيشنهاد انصراف از سفر عراق به حسين بن علي عليه‏السلام به وسيله‏ي فرزدق شاعر معروف عرب انجام گرفته است آنگاه که حسين بن علي عليه‏السلام عازم حرکت از مکه به سوي عراق بود و فرزدق نيز براي انجام عمل حج به طرف مکه مي‏آمد، در خارج از شهر به خدمت آن حضرت رسيد و در زمينه‏ي حرکت وي سؤال نمود. امام عليه‏السلام در پاسخ فرزدق سخناني ايراد کرد.




دسته بندی : داستان هاي مذهبي , 

گرچه بیمارم و حالم ز دلم زار ترست ولی از پیکر من چشم تو بیمار ترست درد و غم با من و دل هست وفادار، اما با تن من غل و زنجیر وفادار ترست مهر بی مهر شده با من و می تابد سخت آسمان، سخت ز بیمار تو تب دار ترست گرچه دشوار بود راس تو دیدن بر نی دیدن قاتل خون خوار تو دشوار ترست آیه ی کهف، سزاوار لب پاک بود ولی از پاک لبان تو سزاوار ترست همه هستند فداکار در این راه اما از میان اسرا عمه فداکار ترست لاله ای نیست در این دشت که بی داغ بود ولی از چهر تو این داغ پدیدار ترست

روز عاشور که شد کرب و بلا معرکۀ جنگ گروهی شده در مکتب ایثار سرافراز و گروهی شده در ننگ گروهی شده بر کشتن توحید هم آهنگ گروهی زده بر حبل خدا چنگ یکی یار حسین است و یکی یار یزید است یکی طالب نور است یکی در پی نار است ولي حر كه تنش لرزد و در بین بهشت است و جحیم است به خود گفت که والله نپیویم به سوی نار، روم جانب دلدار و فرَس تاخت به‌سوی حرمِ احمد مختار، چنین گفت حضور پسر حیدر کرّار، مرا عفو کن ای مظهر عفو و کرم و جود، خدا را. حسین جان توبه کردم تویی درمان دردم بـه قربانت بگــردم بــده اذنِ نبـردم بند دوم پسر فاطمه من حرّ گنهکار تو هستم نگهم کن نگهم کن که گرفتار تو هستم ز تو و مادر و جد و پدر و خواهر زارت خجل استم که دل‌پاك تو خستم که سر ره به تو بستم، بنگر بر من و بر خجلت و بر اشک ملالم چه شود تا دهی از لطف و کرم اذن قتالم که شکسته پر و بالم مددی یوسف زهرا که ز احسان تو بر خویش ببالم تو زدل عقده‌گشائی تو یم جود و عطائی تو به هر زخم شفایی تو به هر درد دوایی تو عزیز دل زهرا و رسول دوسرایی چه شود اذن شهادت دهی و دست بگیری من افتاده ز پا را؟ حسین دل بر تو دادم به پایت سر نهادم ببیــن از پــا فتـادم بــده اذن جهـادم بند سوّم پسر فاطمه آغوش گشود از هم و بگْرفت ورا همچو علی‌اکبر خود در بر و بنْمود نوازش که ایا حرّ تو دگر حرّ حسینی تو چو عباس مرا نور دو عینی تو پسندیدۀ پیغمبر و زهرای بتولی تو قبولی تو قبولی تو دگر یار حسینی تو دگر حرّ فداکار حسینی تو دگر از شهدایی تو همان قطرة افتاده به‌ دامان یم خون خدایی دهم از لطف مرادت بفرستم به جهادت بدهم بر تو مدال شرف و عزت و ایثار و شهادت که کنی یاری فرزندِ رسولِ دو سرارا. تو دیگر حـرّ مایی تو یار مصطفایی تو سر تا پا صفائی تو حـرّ با وفایی بند چهارم چو گرفت اذن جهاد از پسر حیدر کرار روان شد چو ابوالفضل علمدار سوی عرصۀ پیکار ندا داد که ای مردم غدّار بگریید که پستید عجب بی‌خرد استید که با آل علی عهد شکستید شما نامه نوشتید همه دعوت از این مرد نمودید ولیکن به سوی او همه از کینه درِ فتنه گشودید برویش همه شمشیر کشیدید، چرا یار یزیدید؟ بیایید و ببینید که در خیمۀ او قحطی آب است دل کودکش از سوز عطش نیز کباب است چرا این همه پستید؟ چرا این همه خوارید؟ بترسید ز روزی که بگیرد نبی از خشم گریبان شما را. حسین یوسف زهراست حسین حجّت یکتاست حسین بر همه مولاست چرا تشنه به صحراست؟ بند پنجم به ناگاه خروشید چو رعد از جگر و گشت سرا پا شرر و تیغ کشید از کمر و گشت بر آن لشگرِ خونخوار پی یاری دین حمله‌ور و ریخت تن و دست و سر و از همه فریاد برآمد به فلک هر دم از آن قوم ستمکار که این است مگر حیدرکرار و یا تیغ به کف آمده عباس علمدار و یا خشم گرفته به همه خالق دادار؟ زهی صولت این غیرت و این هیبت و این عزت و این شوکت و این قامت و این عشق و وفا را. زهـی حــرّ دلاور حسین را شده یاور کند حمله به لشگر جدا کرده تن و سر بند ششم ولی افسوس که آن لشگر خونخوار چو روباه نمودند بسی حمله بر آن شیر ژیان در صف پیکار به شمشیر شرر بار تنش نقش زمین گشت فدا در ره دین گشت که از خیمه حسین‌ابن‌علی تاخت به سویش نگه افکند به رویش چو علی‌اکبر خود تنگ گرفتش به بر و دست نهادش به سر و گفت تو حرّی به همانگونه که مادر به تو حرّ گفت همانا که حسین‌ابن‌علی کرد قبولت پدر و مادر و جدّم ز تو خوشنود خدای احد قادر معبود، دهد اجر به این نظمِ نکو «میثم» ما را. حسین جانم فدایت سر من خاک پایت بمیــرم از بــرایت من و مهر و ولایت

به بهانه فرارسیدن عید سعید قربان:

اولین معنایی که از عید به ذهن می رسد، تغییراتی است که انسان از ظاهر خود و یا در طبیعت می بیند . این آرایش ظاهری همچون پوشیدن لباس نو و آمدن بهار طبیعت به یک معنا عید نامیده شده است .


 

دويدم و دويدم
سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي که ديدم

بابا ميون کوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين

مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابا رو
به فاطمه به جدش

تو رو خدا مرتضي
زشته ميون کوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن
بچه‌هاي محله
بابا يهو دويدو
زد تو ديوار با کله

هي تند و تند سرشو
بابا مي‌زد به ديوار
قسم مي‌داد حاجي‌و
حاجي گوشي‌و بردار

نعره‌هاي بابا جون
يه هو پيچيد تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويدو از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
کشتند بچه‌هارو

بعد مامان‌و هولش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت که: مواظب باشيد
خمپاره زد بخوابيد

الو الو کربلا
کمک مي‌خوام
حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زد
هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچيا
چشماشو بست و جون داد

بعضي تماشا کردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي که از بابا
فقط امروزو ديدن

جلو بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربتِ اون
هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا
نشونه‌هاي درده
درد غربت بابا
غنيمت از نبرده

شرافت و خون و دل
نشونه‌هاي مرده
اي اونايي که هنوز
داريد بهش مي‌خنديد

براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسنديد
امروزشو نبينيد
بابام يه قهرمونه

يه روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه
موج بابا کليده
قفل دره بهشته

يه روز پشيمون مي‌شيد
که ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقتونو مي‌گيره