منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
برچسب‌ها
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

مداح هيئت عزاداران مارش شهداي گمنام دزفول

عزاداري از سينه زنان محله كرناسيان

شاگردي از هیئت فاطمیون شهرستان دزفول

کلاس مداحی زیر نظر مداح اهل بیت برادر روح اله بندرز در سالهای 81الی 83

کلاس مداحی در سال 87 الی 89 زیر نظر برادر مداح وشاعر اهل بیت ابراهیم نصرالهی

کلاس مداحی زیر نظر استاد جلال الدین حیدری 89الی 92



مدير سايت خبري دزپرس (خبرگزاري دزفول)

Www.Dezpress.ir

جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
کاربردی
با سلام وعرض ادب خدمت بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ نوای محرم 91 برای اولین باربمناسبت شهادت

امام حسن (ع) در نظر دارم با همکاری دوستان وهمشهریان عزیز تعزیه ی ویژه این ایام  اجرا نماییم
 
از  دوستانی که قصد همکاری دارند بصورت کامنت نام ونام خانوادگی خود و شماره تماس را بگذارید .

دوستان عزیزی که آمادگی خود را برای حضور در این تعزیه اعلام کرده اند .

آقای رضا مطیعی

آقای مجتبی حاجی زاده

آقای کیوان صمدی

آقای علی استوان
 
آقای حسین بلنده
 
 

برچسب‌ها: تعزیه ویژه شهادت حضرت علی, ع


 

نوای محرَم

http://kornas.blogfa.com/




 

کیست این پای کشیده ز همه هست و گرفته سر و جان را به سر دست و به جانان شده پا بست و ز صهبای وصال آمده سر مست و گذشته ز تن و جان و سر و افسر دخت و پسر و همسر و هفتاد و دو یار و نفسش سوخته از سوز عطش حنجره‌اش خشک و دلش آتش و چشمش شده دریا نگه دوخته بر نیزه و شمشیر سراپا شده از چار طرف پیکر پاکش سپر تیر و پیامش همه تهلیل و کلامش همه تکبیر به مرآت جمالش شده تفسیر کتاب الله اکبر به گمانم که خداوند بود پیش‌رو و پشت سرش خیل رسولان مکرم، سپهش یوسف و یعقوب و مسیحا و کلیم است و ذبیح است و خلیل‌الله و آدم به سرش سایه پیغمبر اسلام و یمینش ملک آب و یسارش ملک خاک و مطیعش ملک نار و مریدش ملک باد وزنند از جگر سوخته فریاد که: ای بر تو سلام از طرف خلق و خدا باد بده اذن که یک لحظه بگیریم و ببندیم، بکوبیم و بسوزیم سر و جان و تن این قوم دغا را.

پاسخ از آن دو لب خشک و از آن حنجره سوخته آمد که: الا ای همه عالم هستی ملک و جن و بشر ای همه پیغامبران بر سر تسلیم بمانید به ذات احد خالق دادار به پیغمبر مختار به پیشانی خونین علی حیدر کرار به قرآن و به قدر و شرف عترت اطهار به خون دل انصار به ایمان علی‌اکبر و لبخند علی‌اصغر و چشم و سر و دست و جگر تشنه عباس علمدار، مبادا که کسی پرده شود بین من و یار که از صبح ازل بوده چنین عهد من و حضرت دادار که سازم سر و جان را سپر تیغ شرر بار و به هر عضو تنم زخم روی زخم رسد از لبه تیغ و سر نیزه این قوم ستمکار و تنم چون ورق پاره قرآن ز سم اسب شود پاره دگر بار و سرم بر سر نی راه سپارد سوی دلدار برد خصم ستمگر سر و سامان مرا بر سر بازار، در آن حال کنم بر سر نی شکر خدا را.

پس از آن گفت و شنود آن شه ابرار ندا داد در آن عرصه پیکار به آن لشکر خونخوار که از قوم ستمکار منم حجت دادار منم آنکه به هر عضو و تنم بوسه زده احمد مختار، اگر اهل نمازید بدانید که ما روح نمازیم، اگر اهل دعایید بدانید که ما جان دعاییم، اگر عبد خدایید بدانید که ما وجه خداییم، خدا را به چه تقصیر ستادید و کشیدید به قتلم ز ره کینه و تزویر همه نیزه و شمشیر نمودید رخم را هدف سنگ و دلم را هدف تیر چه رو داده که با ختم رسل یکسره پیوند گستید و چنین عهد شکستید همین آب که بر وحش و طیور و به همه خلق مباح است به روی پسر فاطمه بستید در این ماه که ممنوع‌قتال است چه رو داده که خون من مظلوم حلال است چرا خیل جوانان مرا یکسره کشتید و به شش ماهه من رحم نکردید زدید از ره بیداد به حلقوم علی‌اصغر من تیغ جفا را.

صدافسوس که در پاسخ ریحانه پیغمبر اسلام زبان را ز ره کینه گشودند به دشنام که ناگاه همان مظهر خشم ازلی وارث شمشیر علی نعره کشید از جگر و تیغ کشید از کمر و کرد سر و جان سپر و ریخت به هم بحر و بر و کرد چنان حمله بر آن قوم که در خاطره‌ها گشت عیان خندق و بدر و احد و احزاب، که دیده‌ست که یک فرد لب تشنه که هفتاد و دو داغش به جگر مانده کند حمله به یک لشکر و لشکر بگریزند به صحرا و در و دره و کوه و کمر از تندر خشمش ملک‌الموت گرفته به کف انگشت تحیر که حسین است و یا کرده خدا حمله بر این قوم ستمکار، زهی تیغ و زهی دست و زهی عزم و زهی غیرت و ایثار که یک فوج سیه در کف یک فرد شده سخت گرفتار، بیایید و ببینید حسین است که می‌رزمند و می‌تازد و از خشم جهانگیر و شرار دم شمشیر و ز فریاد خروشنده تکبیر به هم ریخته اوضاع زمین را و سما را.

اگر پیرو میثاق خداوند نمی‌بود به یک حمله آن حجت دادار نمی‌ماند به جا یک تن از آن لشکر خونخوار به تسلیم خدا ماند ز پیکار که آن قوم ستمکار به او حمله نمودند به شمشیر شرر بار، یکی زد به جبین سنگ و یکی بر جگرش نیزه یکی بر دهنش تیر و یکی فرق ورا کرد جدا از دم شمشیر، فلک آتش توفنده شد و سخت برافروخت، ملک بال و پرش سوخت، قدر ریخت به سر خاک و گریبان قضا چون جگر خواجه لولاک شد از پنجه غم چاک و رسولان همه فریاد کشیدند و به تن جامه دریدند و به دندان جگر از خشم گزیدند ندا از طرف خالق دادار شنیدند که ای عالم ایجاد همه هست خدا نقش زمین شد، سر پیغمبر و زهرا و علی باد سلامت که شد از عرصه زین نقش زمین شمس امامت به خدا وجه خدا در یم خون کرد اقامت همه صحراست پر از گرگ و زنند از همه سو بر بدنش جنگ یکی نیزه فرو کرده به قلب و دگری دامن خود کرده پر از سنگ سنان رفته فرو در گلو و راه نفس بسته بر او تنگ الا خیل ملایک نگذارید که زهرا برود جانب گودال و ببیند که حسینش زده چون بسمل بی‌بال پر و بال به پرواز درآمده ز لب‌های به خون شسته خود روح دعا را.

هوا تیره و تار است، زمین قله نار است، فلک صاعقه‌بار است و شده چشمه خورشید پر از دود و در آن وادی خون گم شده یک مرکب بی‌صاحب و فریاد زند زینب و بالای بلندی نگهش جانب میدان و در آن سور و در آن حال به تعجیل رود شمر ستمگر سوی گودال زده دامن خود بر کمر و در کف او خنجر و رودرروی او بر سر و بر سینه‌زنان فاطمه اطهر و جبریل امین و حسن و حیدر کرار، بیایید و بسوزید و بنالید و ببینید  ..................ببخشید معذرت میخوام ادامه داشت نخواستم بیارم




 
عيد فطر مبارك
 
اي بوسه ي سبزعيد بر دوش شما

شب هاي  پر از اميد گلپوش  شم

صد  جام  بهم  زنيد با  جام هلال

عيدي  و اجابت همگي  نوش شما




وقتی روز شمار بندگی را ورق می زنی الطاف رحمت ایزدی را در لابه لای روزها می بینی بعضی از ماه ها شور و حال دیگری دارند. اصلا رنگ و بوی خدا در آنها نمایان تر است. رجب، ماه خدا، ماه خالی شدن از غیر خدا، ماهی که ملائکه در زمین به دنبال جمع کردن استغفار مثل من و تو هستند. باید تخلیه شد باید دید روزها را چگونه گذرانده ایم. تپش قلبهایمان با کدام طنین موزون می نواخت. آیا با نوای استغفار (استغفرالله و اسئله التوبه) در این میکده دل را گشوشده ای؟ ! و آیا . . . گام ها را فراتر می نهیم تا به کعبه مقصود رسیم. شعبان از راه می رسد. آن هنگام که ظرف بندگی تو از تب هوای نفس اماره خالی شد شعبان با طلوعی سرشار از لبریز از شکوفه های محمدی و عطر آل الله از راه می رسد و قدم بر خانه دل می گذارد. می آید تا این منزل بود را به دسته گل های از ذکر و معنویت بیارآیی. هر چه گام به جلو برمی داریم احساس سبکی در ما ایجاد می شود. و دیگر هنگامه جلای دل است. دلی که رجب را وقف پیرایش آن در شعبان را وقف آرایشش کرده ایم. مهربانا شکرت که این گونه مرا، اعضاء و جوارحم را، زبانم، چشمم را، گوشم را و همه وجودم را میهمان این خوان با کرامتت کرده ای، میهمانی که حتی چشم بر هم نهادن آن نیز عبادت است. آرام آرام دلنشین و سبکبال پاسی را بر بال ملائک می گذاریم و دستان رمضان را در آغوش می گیریم پای بر شمارش معکوس دل می گذاریم و به سوی عشق و مستی در دست. به میانه ماه خدا نزدیک شده ایم. نوای رحمت ایزدی به گوش می رسد. در قلب زمان اعظم ملائکه آسمان بر زمین می آیند تا بالهایشان را فرش پای ملکوتیان کنند. آمدند تا تو را بخرند. آیند تا تو را نزد آن معبودی ببرند که خریدار هر یوسف بد سرشت است. لیالی قدر در انتظارند تا فانوس عشق و عاشقی را بنوازند. معشوقه دل عطر شفا و رحمت را می گستراند، دلبری می کند تا تو را که عاشقی و مجنون، ناز او را بخری. آمده ام به کوی تو گر تو کنی نگاه من ناز خرج ز روی تو گر تو دهی شفای من و آنجاست که این عبد سراپا تقصیر روی به سوی حقیقت عالم می کند و منشور آینده ای مبهم را از دست مولامان حجه بن الحسن (عج) بر می گیرد. خدایا چه می شود ما را این شب، پر از رحمت و برکت، اما رسم مجنون شدن را نمی دانیم، نمی دانیم که اگر لیلای عالم کاسه گدایی تو را می شکند. تو را دوست دارد و در انتظار یک نگاه پر از نیاز توست. شب قدر آمده است تا تویی که خسته عالم دنیایی، خسته بندگی تن شده ای. چنگ در ریسمان معنویت زنی و قرآن را که سرچشمه معنویات عالم است با زبان اشک بیارازی با زبانی که تحفه قدح بار است، با زبانی که کیمیای جلای دل است. آن محبوبه ای که شنزار گونه های عاشقان را آبیاری می کند تا نهال خوف و رجا در آن برویاند. شبنمی که اگر لیلای مجنون، گوشه چشمی (نیم نگاهی) بر آن کند همه گناهانت اگر به عدد ستارگان آسمان باشد آمرزیده می شود. آری باید این اشک ها را تحفه قدم او کرد. لطیفا! حال که در رحمتت را به روی ضعیفان و ثروتمندان معنویت گشوده ای و حال که من ناچیز قلب رمضان را که با شستن خون در رگها جاری می کند در آغوش خود می فشارم. چگونه می شود این عاشقی که در دام بلای دوست گرفتار است به خود واگذاری؟ چگونه می شود آن حال و هوای شبهای قدر را از من بستانی تا در این بحر فانی دست و پا زنم . . . چگونه؟! ای الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمده ام تا قلم عفو بر در دریای گناهانم بکشی که با دیدگانی پاک به زیارت آقا حجه بن الحسن (عج) برسم. ای محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده ام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانیتم را بیابم که مگر سالک راه تو شوم. ای خدای بی نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمده ام تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق ناله های عصمت عالم ما را هم رنگی الهی بزنی تا خدایی خدایی شویم. آمین یارب العالمین. پی نوشت: از همه شما دوستان التماس دعای خیر داریم. این شب ها برای همه بیماران، که در بیمارستان بستری هستند حتما دعا کنید. برای آمرزش همه ی اموات و گذشتگان، مخصوصا برای آمرزش عمه ی بزرگوارم حتما دعا کنید. سپاسگزارم.




 

 اسماء که کودک را در پارچه‏اى زرد رنگ پیچیده بود، او را به خدمت‏ حضرت آورد.

پیامبر ناراحت‏شد و فرمود: مگر نگفته بودم نوزاد را هرگز در پارچه زرد رنگ ‏نپیچید؟ اسماء نوزاد را گرفت و در پارچه ‏اى سفید رنگ پیچید و او را به خدمت نیاى‏بزرگوارش آورد. حضرت اذان را در گوش راست و اقامه را در گوش چپش خواند سپس روبه داماد گرامى ‏اش على کرد و فرمود:

یا على! او را چه نام نهادى؟

عرض کرد: اى رسول خدا ! من در نامگذارى‏ اش هرگز بر شما پیشى نمى ‏گیرم.

پیامبر نیز فرمود: من هم برخدایم سبقت نمى‏گیرم. فورا جبرئیل امین نازل شد وخدمت رسول خدا عرض کرد: یا محمد! خدایت ‏سلامت مى‏ رساند و مى‏فرماید: چون نسبت على‏به تو نسبت هارون به موسى است جز این که پس از تو پیامبرى نیست لذا نام‏ فرزند هارون را بر او بگذار. پیامبر فرمود: نام فرزند هارون چه بوده است؟

عرض کرد: شبر. فرمود: من زبانم عربى است. نام شبر در زبان عربى چه مى‏باشد؟

جبرئیل گفت: نامش حسن است. او را حسن نام گذار.

(ذخائر العقبى،ص‏۱۲۰)

نامش حسن – رویش حسن – مویش حسن – خوى دلجویش حسن

به به چه زیبا پسرى، چه رعنا مولودى. امروز خانه زهرا نور باران مى ‏شود. فرشتگان ‏به خدمت پیامبر براى عرض تهنیت مى ‏آیند. ما هم از این‏جا به خاندان رسالت تبریک‏مى‏گوییم. در صواعق المحرقه ابن حجر، ص ‏۱۱۵ آمده است: رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: – سمى‏هارون ابنیه شبرا و شبیرا و انى سمیت ابنى الحسن والحسین بما سمى به هارون ‏ابنیه; هارون نام دو فرزندش را شبر و شبیر گذاشت و من نام دو فرزندانم را حسن وحسین مى‏ گذارم، به همان نامى که هارون فرزندانش را نام نهاد. – در کتاب‏کنز العمال، ج ۶، ص ۲۲۰، نقل کرده که حضرت رسول دو فرزندش (حسن و حسین) را در دامان خویش نشانده بود و نوازششان مى ‏کرد و مى ‏فرمود: – ان ابنى هذین ریحانتاى من ‏الدنیا; این دو فرزندانم، دو گل خوشبوى من دردنیایند -.

در مجمع الهیثمى ج‏۹، ص‏۱۸۱، از انس بن مالک نقل مى‏کند که گفت: رسول خدا گاهى‏به سجود مى ‏رفت، یکى از دو فرزندانش (حسن یا حسین) مى ‏آمد و بر کمر حضرت مى نشست، پس حضرت سجود را طولانى مى‏ کرد تا آن‏گاه که خود کودک پایین بیاید. به او گفته‏ مى‏ شد: یا رسول الله! سجودت را طولانى کردى؟ مى‏ فرمود: فرزندم، بردوشم سوار بود، خوش نداشتم که او را به شتاب وادارم. و دراین زمینه روایات زیادى از کتب اهل سنت نقل شده‏است. در صحیح ترمذى، ج ۲، ص ۳۰۶، نقل شده که رسول الله صلی الله و علیه و آله به فاطمه مى ‏فرمود: فرزندانم را بیاور تا آنها رااستشمام و بو کنم و آنها را در بغل مى ‏گرفت و مى‏ بوسید و مى‏ بویید.

در مجمع الهیثمى، ج ۹، ص ۱۷۵، نقل شده که شخصى از ابن الزبیر (دشمن سرسخت اهل ‏بیت) سؤال مى ‏کند: چه کسى بیش از همه به پیامبر شباهت داشت؟ او پاسخ مى ‏دهد: حسن‏ بن على، از هر کس بیش‏تر به پیامبر شبیه بود و حضرت رسول بیش از همه به او محبت‏و علاقه داشت. او گاهى مى ‏آمد و حضرت رسول در حال سجده بود، پس برکمرش سوار مى ‏شد و پیامبر سر برنمى‏داشت تا خود کنار رود. در صحیح ترمذى، ج‏۲، ص‏۲۴۰، نقل شده که‏اسامه بن زید گوید: شبى به دیدار پیامبر رفتم، کارى داشتم. پس از آن ‏که کارم ‏تمام شد، به حضرت عرض کردم: در زیر عبایتان گویا چیزى پنهان کرده ‏اید؟ حضرت عبارا پس زد دیدم حسن و حسین بر دو زانویش نشسته‏اند. فرمود: این دو، فرزندانم‏ هستند. خداوندا! من آنها را دوست مى ‏دارم، پس دوست ‏بدار هر که آنها را دوست‏ مى ‏دارد. این محبت فراتر از محبت پدر یا جد به فرزندش است. حضرت رسول صلى الله‏ علیه و آله و سلم در موارد متعددى که در کتاب‏هاى اهل سنت ذکرشده، به مردم ‏گوشزد مى ‏کرده ‏است که محبت‏ حسن و حسین، محبتى الهى است و هر که پیامبر را دوست‏ مى ‏دارد باید آنها را دوست‏ بدارد و هر که با رسول خدا دشمن است، با آنها بى‏ گمان ‏دشمن است. پیامبر آینده را مى ‏دید که با آن همه توصیه‏ها و سفارش‏هاى متعدد، در اماکن و اوقات مختلف، بااین حال، مردم چه رفتارى با دو ریحانه رسول‏ الله نمودند و چگونه عمل به وصیت پیامبر کردند؟

برخى از برادران اهل سنت چنین وانمود مى‏ کنند که چون حسنین فرزندان پیامبر بودند و هر انسانى به فرزندان و نوه‏هایش علاقه دارد، لذا اگر رسول خدا درباره ‏آنها عاطفه‏اى نشان داده و اظهار محبتى کرده، امرى است طبیعى، ولى با سیل ‏روایت‏هائى که خود از پیامبر نقل مى ‏کنند و حضرت دشمنانشان را نفرین مى ‏کند و دوستانشان را بشارت مى ‏دهد، چه مى ‏کنند؟! در مستدرک صحیحین، ج‏۳، ص‏۱۶۶، از ابوهریره نقل شده که گفت: روزى رسول خدا صلی الله و علیه و آله بر ما وارد شد، در حالى که حسن را بر یک دوش و حسین را بر دوش دیگر حمل مى ‏کرد، گاهى این را مى‏ بوسید و گاهى آن را، تا این که به ما نزدیک شد.

یکى از اصحاب عرض کرد: یا رسول الله! شما آنها را دوست مى ‏دارید؟! حضرت فرمود:

آرى ! هر که آن دو را دوست ‏بدارد، مرا دوست داشته و هر که آن دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

و در همین صفحه در روایت دیگرى آمده است که حضرت فرمود: حسن و حسین دو فرزندان من هستند، هر که آنان را دوست‏ بدارد، مرا دوست داشته و هر که مرا دوست ‏دارد، خدا او را دوست مى ‏دارد و هرکه را خدا دوست ‏بدارد، او را داخل بهشت‏ خواهد کرد و هر که این دو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و هر که مرا دشمن بدارد خداوند او را دشمن داشته و هر که را خدا دشمن بدارد، بى ‏گمان وارد دوزخش‏ خواهد کرد. آن گاه نویسنده کتاب ادامه مى ‏دهد:

این حدیث از نظر شیخین (بخارى و مسلم) صحیح است. شاید بیش از چهل حدیث ‏با مضمون‏هاى مختلف در کتاب‏هاى اهل سنت، در همین مورد وارد شده ‏است. به همین بسنده‏ مى ‏کنیم و نتیجه‏ گیرى را به خوانندگان عزیز و گرامى واگذار مى ‏نماییم.

البته، ما را دل خوش است که با تمام وجود به اهل بیت پیامبر عشق مى ‏ورزیم و تنها امید نجات خود را در روز رستاخیز، همین محبت و علاقه به آنها مى ‏دانیم و به‏ خاطر همین عشق و علاقه است که روز پانزدهم رمضان را جشن مى‏ گیریم و به دلیل‏ خرسندى رسول الله از به دنیا آمدن فرزند دلبندش شاد و خرم مى ‏شویم و به یکدیگر تبریک و تهنیت مى ‏گوییم. پس تبریکتان باد اى شیعیان امام مجتبى.