نواي محرم
مداح هيئت عزاداران مارش شهداي گمنام دزفول

عزاداري از سينه زنان محله كرناسيان

شاگردي از هیئت فاطمیون شهرستان دزفول

کلاس مداحی زیر نظر مداح اهل بیت برادر روح اله بندرز در سالهای 81الی 83

کلاس مداحی در سال 87 الی 89 زیر نظر برادر مداح وشاعر اهل بیت ابراهیم نصرالهی

کلاس مداحی زیر نظر استاد جلال الدین حیدری 89الی 93



مدير سايت خبري دزپرس (خبرگزاري دزفول)

Www.Dezpress.ir

Slide 1 Slide 2

بي قرارم بخدا از غم رباب
 
ای روزا هرجاسيل كنم    شیرخواره ای ببينم

بــی قــرارم بي قرار داغ ربــــابم بخدا 
 
............
 
یواش مه دلم بگفتم رباب نفهمه...  9روز بیشتر  ا عمر اصغر شیش ماهش باقی نمونده...

 


 

نوای محرَم

http://kornas.blogfa.com/



 


تعزیه غریب بقیع

بمناسبت شام غریبان امام حسن (ع)

با مداحی برادران : رضا مطیعی ومحمد رضاجوپاش

کارگردان : محمد نجاردزفولی

زمان : یکشنبه 93/09/30 ساعت 21

مکان : بقعه متبرکه امام زاده رودبند

هیئت عزاداران کوی امامزاده رودبند – پایگاه مقاومت بسیج تاکسیرانی

 



مدينه گريوه په ما ، كه تيناي تينام                 سينه ام داره بسوزه بخدا بفكر زهرام

غريبم بخدا غريبم

بيار طشت پر ابي كه سينه داره بسوزه      اي طور سوزم مو مي طشت ،دل و جون بشر بسوزه

بياخوارم حلالم كن،ه وداع آخره الله اكبر      الله اكبر الله اكبر ، ه وداع آخره الله اكبر           

غريبم بخدا غريبم

بياد آرم  زموني كه غم  امونه  محك زند                  بياد آرم  مغيره مارم ، مين كوچه كتك زند

فراموش نمكنم خوارم صداي ناله مادرم                  به پشت در صدا زند،چه اومه برسر حيدرم

 (ياد ت خوارم) غريبم بخدا غريبم

خوارم بخدا فراموش نمكنم مو صورت نيلي     يادم نمروه كه پيش مو ثاني به مارم مو زند سيلي

 

   محمد نجاردزفولي

 



شهادت امام رضا(علیه السلام) به دست مامون به وسیله سم، حتى در زمان مامون نیز امرى معروف و بر سر زبانهاى مردم بود. بطورى كه مامون خود شكوه از این اتهام مى‏كرد كه چرا مردم او را عامل مسموم كردن امام مى‏پنداشتند!

در روایت آمده كه هنگام مرگ امام(علیه السلام) مردم اجتماع كرده و پیوسته مى‏گفتند كه این مرد - یعنى مامون - وى را ترور كرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست كه مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق كردنشان بگوید كه امام(علیه السلام) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمى‏شود.(1)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(علیه السلام) را آن دانسته كه وى مامون را متهم به قتل برادرش مى‏نمود. (2) ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى كه در مصر شورش كرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. اینكه یعقوبى نوشته كه مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (3) منافاتى با آن ندارد كه مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یك ژست ظاهرى مى‏بود.

در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود. مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده بقتل رساندند

 

طبق نقل برخى از منابع تاریخى یكى دیگر از برادران امام رضا(علیه السلام) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روایتى دوازده هزار - از بغداد قیام كرد. كارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان‏» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از كشمكش هایى هم او، هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید. (4) در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود (5) . مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده بقتل رساندند. (6)

مى‏گویند حتى به حضرت فاطمه(علیه السلام) نیز در ساوه زهر خورانیدند كه پس از چند روزى او هم به شهادت رسید. (7)

دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(علیه السلام) به نام حمزة بن موسى بود.

با توجه به این وقایع درمى‏یابیم كه مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.

 

پیشگویى امام(علیه السلام) و اجدادش

افزون بر تمام آنچه كه گذشت‏یاد این نكته نیز لازم است كه امام رضا(علیه السلام) شهادتش را بوسیله زهر خود بارها پیشگویى كرده بود. به علاوه، اجداد پاكش نیز سالها پیش از وى رویداد شهادت امام رضا(علیه السلام) را خبر داده بودند.

مى‏توان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم كرد:

1 - آن دسته از روایات كه از زبان پیغمبر(ص) یا ائمه(علیه السلام) نقل شده و حاكى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنج‏حدیث وارد شده.

2 - آن دسته از روایات كه از خود امام رضا(علیه السلام) نقل شده كه شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس كنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.

 

پی نوشت ها :

) 1) مسند الامام الرضا / 1 / ص 130 - بحار / 49 / ص 299 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 242.

 (2)  تاریخ ابن خلدون / 3 / ص 115.

(3)  مشاكلة الناس لزمانهم / ص 29.

(4)  قیام سادات علوى / ص 169 - اعیان الشیعة / 10 از مجلد 11 / ص 286 و 287 به نقل از كتاب الانساب از محمد بن هارون موسوى نیشابورى - مدینة الحسین (سرى دوم) ص 91 - بحار / 8 / ص 308 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2 / ص 413 - فرق الشیعة / حاشیه ص 97 به نقل از بحر الانساب (چاپ بمبئى) و سایر منابع.

(5)  قیام سادات علوى / ص 168.

(6)  جامع الانساب / ص 56 - قیام سادات علوى / ص 161 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2.

(7)  قیام سادات علوى / ص 168.



على علیه السلام وارد قبر گردید، و چهره مبارك پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را گشود، قطرات درشت اشك مانع آن مى شد كه دیدگان حضرتش ‍ چهره دوست و حبیب را درست ببیند، چه لحظه اى دردناك است این لحظه ، لحظه اى كه آرزو دارد، جان به همراه آن دردناكش از بدن خارج گردد، شعاع دید على علیه السلام از لابلاى پرده اشك گذر كرده خود را به چهره حبیبش مى رساند، تا آخرین وداع را بنماید، او در این لحظه ناچار است ، همه وجود خود را به خاك بسپارد، چه واجب دردناكى است ، كه رگه هاى قلبش را پاره مى كند، او خود را براى هجرانى ابدى كه در دنیا دیگر، ملاقاتى ندارد، آماده مى كند: با نگاهى اشك آلوده و آمیخته با حسرت ، كه نمى تواند حتى یك لحظه آن را به دیگر سوئى كشاند، اندوه بزرگ خود را ابراز مى دارد:

“باءبى انت و امى یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم لقد انقطع بموتك ما لم ینقطع بموت غیرك من النبوة والنباء و اخبار السماء خصصت حتى صرت مسلیا عمن سواك ، و عممت حتى صار الناس فیك سواء، و لو لا انك امرت بالصبر، و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیك ماء الشئون و لكان الداء مما طلا، و الكمد محالفا، و قلا لك ، و لكنه مالا یملك رده ، و لا یستطاع دفعه ، بابى انت و امى ، اذكرنا عند ربك ، و اجعلنا من بالك : “

پدر و مادرم فدایت ،اى رسول گرامى ، با مرگ تو رشته نبوت گسسته گشت ، و گزارش دادن از آسمان ، و اخبار آن بریده شد، كه با مرگ هیچكس چنین نشود، به مصیبت خود یك ویژه گى داده اى ، و آن این كه مصیبت تو موجب تسلیت است ، یعنى آن قدر مصیبت و اندوه فراوان است كه مصایب دیگر را ناچیز مى كند، و به آن عمومیت داده اى یعنى همگان به سوگت نشسته اند، اگر نه این بود كه به ما دستور داده اى صبر پیشه سازیم ، آنقدر بر تو مى گریستیم كه سرچشمه اشكمان خشك گردد، و اندوهمان پیوسته و مدام ، و این درد جانكاه براى همیشه همراه من خواهد بود، و این همه در مصیبت تو اندك است ، پدر و مادرم فداى تو باد ما را در سراى دیگر به یاد آور، و در خاطر خود نگه مى دار.

و نیز فرمود:

” نفسى على زفراتها محبوسة

یا لیتها خرجت مع الزفرات “

نفس من در كنار آه اندوه بار خود، به زندان افكنده شده است اى كاش به همراه آه عمیق ، نفس من از بدن خارج مى گشت .

” لا خیر بعدك فى الحیاة و انما

اخشى مخافة ان تطول حیاتى “

پس از تو در زندگى دنیا خیرى نیست و من از آن مى ترسم كه زندگى من طولانى شود.

و نیز فرمود:

” اءمن بعد تكفین النبى و دفنه

باثوابه اسى على هالك ثوى “

آیا كسى كه پس از تكفین پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و دفن او با لباس هایش غمین است كه در جاى نابود كننده اقامت گزیند؟

” رزءنا رسول الله فینا فلن نرى

 بذاك عدیلا ما حیینا من الورى “

مصیبت ما از دست دادن رسول خداست كه تا زنده ایم همتایى براى او در میان خود نخواهیم یافت .

 

آیا كسى كه پس از تكفین پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و دفن او با لباس هایش غمین است كه در جاى نابود كننده اقامت گزیند؟

.” و كان لنا كالحصن من دون اهله لهم معقل حرز حریز من العدى “

او همانند دژى بود براى خانواده اش پناهگاه محكمى بود كه آنها را از دشمنان مصون مى داشت .

” فیا خیر من ضم الجوانح و الحشا

و یا خیر میت ضمه التراب و الثرى “

اى بهترین انسانها، و اى بهترین مرده اى كه تاكنون خاك و گل نمناك آن را در برگرفته است .

” كان امور الناس بعدك ضمنت

سفینة موج البحر و البحر قد طمى “

گویا امور مردم بعد از تو در كشتى كه دچار امواج دریاست قرار گرفته و دریا در حال مد است و كشتى را به حركت درآورده است .

” و ضاق فضاء الارض عنهم برحبه

لفقد رسول الله اذ فیه قد قضى “

و فضاى وسیع زمین براى آنان تنگ شده است ، به خاطر فقدان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم كه بدرود زندگى گفته است .

و نیز فرمود:

” ما غاض دمعى عند نائبة

حضرت محمد _ص_

الا جعلتك للبكاء سببا “

در هر مصیبتى اشك من سرازیر نگردید، مگر اینكه تو را وسیله گریه خود قرار دهم .

و نیز فرمود:

” الى الله اشكو لا الى الناس اشتكى

ارى الارض تبقى و الاخلاء تذهب “

به خداوند شكایت مى برم ، و نه به نزد مردم مى بینم زمین برقرار است و دوستان مى روند.

و فاطمه علیهاالسلام فرمود:

” قل للمغیب تحت اطباق الثرى

ان كنت تسمع صرختى و ندائیا “

بگو به آن كه در زیر طبقات گل نمناك قرار دارد، اگر فریاد و صداى مرا مى شنوى .

” صبت على مصائب لو اءنها

صبت على الایام صرن لیالیا “

بر من مصیبت هائى وارد آمد كه اگر آن مصائب به روزهاى جهان مى ریخت به شب مبدل مى شدند.

” قد كنت ذات حمى بظل محمد صلى الله علیه و آله و سلم

لا اءخش من ضیم و كان جمالیا “

سایه محمد صلى الله علیه و آله و سلم پشتوانه من بود از هیچ ستمى نمى هراسیدم و او زیبائى من بود.

” فالیوم اءخشع للذلیل و اتقى

ضمیمى و ادفع ظالمى بردائیا “

پس امروز در مقابل فرد ذلیلى خشوع نموده ، و ستم ستمگر خود را به گوشه لباس خود دفع مى كنم .

” فاذا بكت قمریة فى لیلها

شجنا على غصن بكیت صباحیا “

اگر كبوتر قمرى در شب خود از روى اندوه بر شاخه اى مى گریید، من صبحگاهان گریه سر مى دهم .

” فلا جعلن الحزن بعدك مونسى

و لا جعلن الدمع فیك و شاحیا “

حزن و اندوه را پس از تو مونس خود مى نمایم و با اشك گردن بندى ساخته به گردن خود مى آویزم *



بیست و هشتم صفر یادآور شهادت بزرگ مردی از تبار آینه-هاست. یادآور مظلومیت جانسوز سبط اکبرپیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و میوه دل زهرای اطهر (سلام الله علیها) و علی مرتضی(علیه السلام) است. مظلومیت حسن(علیه السلام) فراتر از مظلومیت پدر بزرگوارش بود، چون؛ علاوه بر یارانش همسرش نيز به او خیانت نمود.



روح هستی در میان بستر است

لحظه های اخر پیغمبر است

گوشه ای گرم نیایش با خدا

می برد بالا علی دست دعا

اهل بیت خویش را با اشک و آه

در وداع آخرین دارد نگاه

گاه گوید با علی از غسل و قبر

درد دل با چاه و مظلومی و صبر

گاه گوید با حسن رازی مگو

گاه گوید با غم و درد و محن

غم مخور هستی من زهرای من

بعد من حامی دست حق شوی

اولین کس تو به من ملحق شوی

بعد من اجر رسالت هیزم است

هستی ام در آتش نا مردم است

آسمان را رنگ نیلی می زنند

بین کوچه بر تو سیلی می زنند



 

از سراپای مدینه گِل غم میریزد

اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد

از نگاه نگران، برق الم میریزد

خوب پیداست که باران ستم میریزد

آه آرامش زهراست به هم میریزد

 

سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود

یا قرار است که پیغمبر اکرم برود ؟

 

نور از خنده لب های ترش می بارید

از گرفتاری امت به جزا میترسید

دربه در، در پی ارشاد بشر میگردید

مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

 

در دلم شور عجیبی ست نمیدانم چیست

در گلو بغض عجیبی ست نمیدانم چیست

 

دخترت زار به سر میزند ای وای دلم

در دلم غصه شرر میزند ای وای دلم

پدرم حرف سپر میزند ای وای دلم

حرف از داغ پسر میزند ای وای دلم

یک نفر آمده در میزند ای وای دلم

 

دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست

بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟

 

این جوان کیست که از دیدن رویش در دل

غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل

آه یارب شده انگار صبوری مشکل

گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل :

با اجازه بگذارید بیایم داخل

 

با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد

پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد

 

مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است

ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است

شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است

به علی هم برسان روز خطر نزدیک است

وقت آتش زدن یاس و تبر نزدیک است

 

پدر آماده رفتن به سماوات ولی

نگران است برای غم فردای علی

 

تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد

نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه افلاک برآمد هیهات

به علی فاطمه را باز امانت میداد

داشت اما خبر از غصه زهرا ای داد

 

این همه بی کسی ای وای سرم درد گرفت

دل سرشار غم شعله ورم درد گرفت

 

او ز فردای حسین و حسنش داشت خبر

از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر

از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر

از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر

 

اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد

پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد



قاتل
اي خدا ماتم عالم همه آمد به سرم
زِ غمِ شهرِ مدينه شده سوزان جگرم
زهر غربت به تنم
زده آتش بدنم
گل زهرا حسنم
گل زهرا حسنم (3)
چه كسي ديده كه يارش بشود قاتلِ او
طشت گلگون، جگرِ خون، بشود حاصلِ او
من همان خونجگرم
خونِ دل شد ثمرم
خم شد از غم كمرم
گل زهرا حسنم (3)
شمعِ غربت من و زينب شده پروانه‌ي من
بر سر و سينه زند در دلِ كاشانه‌ي من
من كه در تاب و تبم
نام مادر به لبم
مرگ خود مي‌طلبم
گل زهرا حسنم (3)
در همين شهرِ جفا با همه‌ي كوششِ من
در نمازم همه دم بوده زره پوششِ من
مرغكي در قفسم
ناله دارد نفسم
من كه بي يار و كسم
گل زهرا حسنم (3)

*****

 

شور و بحر طويل
صاحب عزاي روضه‌‌ي امام حسن بيا بيا (3)
همگي ناله كنيد صاحب عزا داره میاد
همه‌ي دار و ندارِ مرتضي داره میاد
همگي بلند بلند تو اين عزا ناله كنيد
مهدي صاحب زمان ز كربلا داره میاد
با وضو بيايْد تو مجلسِ غريبِ فاطمه
چونكه مرحمِ دلِ خير النسا داره مي‌آد
من كي‌ام كه پيش چشمِ آقا روضه خون باشم
روضه خونِ غصه‌دارِ نينوا داره مي‌آد
آقامون يه روز بقيعه يه روزم تو كربلاست
زائر قبرِ حسينِ سر جدا داره مي‌آد

 

يا حسن غريبِ فاطمه
يا امام حسن عمريه دلم ديونته
تو شمع دلم هستي و دلم پرونته
آقا جون خودم گريونتم
آقا جون خودم حيرونتم
قربونِ غريبي تو خودم قربونتم
*  *  *
دلم مي‌دونه مردم مدينه چه بدند
جلوي چشات مادرت رو سيلي زدند
آقا جون دلت خونه آقا
غصه‌هات چه افزونه آقا
چشات واسه مادر هميشه گريونه آقا

 

يا غريبِ فاطمه ـ امام حسن (3) جانم
اشك من شده زياد ـ امام حسن (3) جانم
دلِ من بقيع مي‌خواد ـ امام حسن (3) جانم
دل من گريه داره ـ امام حسن (3) جانم
شب و روز خون مي‌باره ـ امام حسن (3) جانم
مي‌دونم برات مي‌دي ـ امام حسن (3) جانم
امضاء با نگات مي‌دي ـ امام حسن (3) جانم
*  *  *
چند شبه خواب بقيع شده كارم آقا
روي ديوار بقيع سر مي‌زارم آقا
مثل اون كبوترا پر مي‌زنم آقا
به همه قبرا مي‌رم سر مي‌زنم آقا
توي كوچه‌ها مي‌رم حيرون مي‌شم آقا
در سوخته مي‌بينم گريون مي‌شم آقا
يكي انگار مي‌ناله از ماتمِ مادر
يه صداي هي مي‌گه واي از غمِ مادر

امام حسن واي وآآآي ـ امام حسن وآآآآي
امام حسن اومدم امشب غريبيت و بخرم
يه طشت خون برا زينب من به خونه‌ات ببرم
دلم مي‌خواد تو بقيع آقا زانو بغل بگيره
نگا كني به دلم ارباب جاي دوري نميره
* * *
دلم اومده با اين كه بَده تو روضه‌ي كوچه بميره
با چشمِ ترش خونِ جگرش براتِ بقيع رو بگيره
اگه ببري منو مدينه مي‌بيني چه كارا مي‌كردم
به سر مي‌زدم ميون كوچه پيِ گوش و واره مي‌گردم



دستمال خیس اشکهایم را فشردم ریا نباشد همین ۴ قطره چکید :

اربعین

پای پیاده

کربلا

با رفقا

 


امام صادق(ع) فرمود: آسمان چهل روز در عزای حسین(ع) گریست.

اربعین حسینی تسلیت باد.

 

 

تمام دختركان را نشانه ميكردند

به خنده صحبتي از كار ِ خانه ميكردند

 

 

اگرچه رنج ِ سفر، زخم ِ راه را ديدم

دوباره آمدم و قتلگاه را ديدم

 

 

براي قافله ات بيرق عزا مانده

هنوز تكيه اي از خيمه ها به جا مانده

 

 

هنوز گِردِ مزار ِ تو دشتي از خار است

بميرم اي گُل ِ من ديدنت چه دشوار است

 

 

هنوز رويِ زمين تيرهاي خونين است

هنوز رويِ زمين نيزه هاي سنگين است

 

 

هنوز از بدنت بويِ سيب مي آيد

صداي ناله ي مردي غريب مي آيد

 

 

اگرچه خويش به دستِ رباب آوردم

به دستِ بي رمقم ظرفِ آب آوردم

 

بنوش جرعه يِ آبي كه تشنه ات ديدم

اسير ِ مرثيه يِ سنگ و دشنه ات ديدم

 

 

 



سلام وعرض ادب حضور تک تک برادران بزرگم ونیز خواهران گرامی که دیشب به بنده ی حقیر منت گذاشتن و آمدن بامشغله هایی که داشتند تعزیه خورشید در خاک  را مشاهده کردند امیدوارم اگر انتقادی دارید بهم بگید.



 

هر چه فڪر میڪنم میبینم

 

زن ڪه باشے نمیتوانے

 

 

مثل آن موقع ها بجنگے

 

و

 

شهیـב شوے ...


ولے میشوב با حجاب باشے

פ

شهیـבپرورے ڪنے ...

 



من یک محجبه ام.

اگر بعضی مرا مسخره میکنند اشکالی ندارد

چرا که نوح را مسخره کردند. (هود (11):38)

موسی را مسخره کردند. (شعراء (26): 25)

عاد را مسخره کردند. (احقاف (46): 26)

و در یک کلمه مسخره شدن، تنها شکنجه ی مشترکی بود که همه ی

پیامبران آن را تجربه کردند. (حجر (15):11)

سخت ترین شکنجه ای که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وارد آمد. تا

آن که خدا برای دلجویی رحمه للعالمین اینگونه فرمود: (اگر تو را استهزا

کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند. (انعام(6):10

و رعد (13): 32 و انبیاء (21): 41).

اما بدانید خداوند وعده داده است: از آنان روی گردان! ما شرّ مسخره

کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد. (حجر (15) :95)

تا در روز قیامت بگویند: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت

فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان (آیات او) بودم!» (زمر (39): 56).

پس بگذارمرا هم مسخره کنند!

مادرم زهرا(س) جلوی نابینا هم حجابش را حفظ کرد! من هم یک محجبه

ام ! الگویم زهراست!

پس تا میتوانید مسخره کنند در من اثری نخواهد داشت!



آفتاب گرم می تابد؛ عقربه های ساعت نیمه های ظهر را نشان می‌دهند؛ چیزی تا اذان ظهر نمانده، ما هم برای استراحت به گوشه ای از جاده آمده ایم تا کمی خستگی درکنیم. چند روزی است که در جاده (نجف – کربلا) قدم می زنیم و زائران زیادی را دیده ایم، زائرانی که روزهاست در حال حرکت هستند، برخی 20 روز، برخی 10 روز، برخی یک هفته است که در راه اند، ولی اکثر زوار 3 روز است که در جاده منتهی به کربلا قدم بر می دارند. از کنار جاده که به سیل در حال حرکت زوار نگاه می کنی؛ می فهمی که زائران حسین(ع) برخی از مصائب کاروان اهل بیت حسین(ع) را درک کرده‌اند؛ پاهای تاول زده... چهره های سوخته ... موهای آشفته و غبارگرفته... لب های تشنه... و پاهایی که لنگ لنگان به سمت کربلا در حال حرکتند... همه و همه نشان دهنده آن است که «عاشق» نشانه هایی از معشوق را به خود گرفته است. اینان معشوق جانشان آن بانویی است که یک اربعین دور از یوسفش به سر برده و حالا پس از 40 روز سختی دوباره در مسیر وصال یوسفش قرار گرفته و فاصله چندانی تا کربلا ندارد. زینب(س) 40 روز است که راوی مصیبت هایی است که به خاندان پیامبر روا کرده اند. این 40 روز برای زینب (س) شاید به اندازه 40 سال گذشت، همانطور مقاتل از سپید گشتن موهای او و قد خمیده شده او در این مدت روایت کرده اند. دل های زائران حسین(ع) در شُرُف شکستن است/ ادامه نوشته را کمی آرامتر بخوانید. دل های زائران حسین(ع) در شُرُف شکستن است. بگذارید حالا که به کربلا آمده ام کمی راحت تر برایتان روایت کنم: یعقوب ندید که یوسفش را در چاه می اندازند فقط لباس خونی اش را دید و پس از نابینایی دیگر آن را هم ندید می دانست زنده است فقط دلتنگ بود ندید که یوسفش را در بازار به فروش گذاشته اند زینب(س) اما دید آنهایی که یعقوب فقط شنیده بود گاهی خدا اراده می کند خیلی چیزها را حس کنی؛ مثل عطش، درد، غربت، بی کسی، زخم زبان، و بعضی چیزها را ببینی... مثل پهلوی شکسته، فرق شکافته شده، جگر پاره پاره، گودال قتلگاه، سرهای به نیزه رفته عزیزانت، تشت طلا، چوب خیزران، و بزم نامحرمان... " زینب(س) شدن به این سادگی ها هم نیست" این را تمام زائران حسین(ع) می دادند.

 

تعزیه خورشید در خاک

        

در  روز پنجشنبه  93/09/20  ساعت : 21  ( 8 شب )

مکان : خیابان آفرینش جنوبی نبش بلوار علامه طباطبایی

 

بانوای برادران:آقای محمدرضا جوپاش وآقای رضامطیعی           

   نوازنده نی : برادر امین مخملی

کارگردان : محمد نجاردزفولی

مکان : انتهای خیابان افرینش جنوبی نبش بلوار علامه طباطبایی