مائيم و نواي بينوايي بسم اله اگر حريف مايي
يكى از حكماى صالح و وارسته بزرگ تاريخ، حضرت لقمان عليهالسلام است كه نام مباركش در قرآن، دو بارآمده، و يك سوره قرآن (سوره سى و يكم) به نام او است. از اين رو خداوند در اين سوره از او ياد كرده كه فرزندش را به ده اندرز حكيمانه و بسيار مهم نصيحت كرده كه در قرآن در ضمن پنج آيه بيان شده است.
شيوه بيان قرآن نشان مىدهد كه لقمان عليهالسلام پيغمبر بوده است، و در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده فرمود:
حقَّاً اَقُولُ لَم يَكُن لُقمانُ نَبيّاً وَ لكِن كانَ عبداً كَثِيرَ التَّفكُّرِ، حُسنَ اليَقينِ، اَحبُّ اللهَ فَاحَبَّهُ، وَ منَّ عَلَيهِ بالحِكمَةِ؛
به حق مىگويم كه لقمان عليهالسلام پيامبر نبود، ولى بندهاى بود كه بسيار فكر مىكرد، و يقينش عالى بود، خدا را دوست داشت، و خدا نيز او را دوست داشت و نعمت حكمت را به او عنايت فرمود.
در روزگاران پيش، پس از عصر حضرت سليمان عليهالسلام سحر و جادوگرى در ميان مردم بابِل به طور عجيبى رايج شده بود. بابِل از شهرها و سرزمينهاى تاريخى مربوط به پنج هزار سال قبل است، كه شامل منطقه وسيعى بين رود فرات و دجله مىشد.
داراى تمدن عظيمى بود، و آن چنان بزرگ شد كه به آن كشور بابِل مىگفتند. اين كشور داراى شهرهايى بزرگ و قلعه هايى بلند، و قصرهاى سر به فلك كشيده و بتكدههاى عظيم بود، و اكنون از آن بناهاى عظيم، خرابههايى باقى مانده است كه جزء آثار باستانى به شمار مىآيد.
در آيه كهف چنين آمده است: اَم حَسِبتَ اَنَّ اَصحابَ الكَهفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِن آياتِنا عَجَباً؛
آيا گمان كردى داستان اصحاب كهف و رقيم از نشانههاى بزرگ ما است.
در اين كه اصحاب رقيم كيانند، بين مفسران و محدثان اختلاف نظر است، بعضى بعضى گفتهاند: رقيم كوهى است كه غار اصحاب كهف در آن جا است، بعضى گفتهاند: رقيم نام قريهاى بوده كه اصحاب كهف از آن خارج شدند، به عقيده بعضى رقيم نام لوح سنگى است كه قصه اصحاب كهف در آن نوشته شده است و سپس آن را در غار اصحاب كهف نصب كردهاند و يا در موزه شاهان نهادهاند، و به عقيده بعضى رقيم نام كتاب است، و به عقيده بعضى ديگر، منظور ماجراى سه نفر پناهنده به غار است كه داستانش چنين مىباشد.
يكى از پيامبران حضرت عُزَير عليهالسلام است كه نام مباركش يك بار در قرآن آمده، آن جا كه در آيه 30 سوره توبه مىخوانيم:
وَ قالَتِ اليَهُودُ عُزَيرٌ ابنُ اللهِ،
يهود گفتند: عُزَير پسر خدا است.
نيز داستانى در قرآن به طور فشرده (در آيه 295 بقره) راجع به مرگ صد ساله شخصى، و زنده شدن او بعد از صد سال آمده كه طبق روايات متعدد، اين شخص همان عُزير پيامبر بوده كه خاطرنشان مىشود.
مي غربت ديراَ مدينه حاجتمَ گرفتم اَ زهروكينه
خدايا رس تو به دادم بخدا قسم ديگه اَ پا اُفتيدمَ
سايه دَس اَجل بالاسرمُ خين دلم بريزه ازچشم ترم
تَش گرفته بال وپرم ميون دشمين تيناوبيقرارم
اِخدا تورَس به دادُم مو غريبمُ مي غم اسيرم
وَقت جُون سپُردَنَم سَرُمَ درخاك غُربَت بسپارم
گُل زهرا قربون سامرات اَ كينه بيئس سامرا كربلات
ميئُون لشكر دُشمينم اَسير تعنه و زخم ز بونم
وقتي دنبال مركب بيدم به جون و دل بَلانَ بخريدم
موبابزم شراب داد بي داد مَرگُُمَ په تيئا خُودم داشتم به ديدم
م.نجار
امام علی النقی (هادی) ـ علیه السّلام ـ
امام دهم شیعیان جهان است که در نیمه ذی حجه سال 212 هـ. ق در شهر صریا (حومه مدینه) به دنیا آمد. پدرش امام جواد ـ علیه السّلام ـ و مادر گرامیش سمانه نام دارد.
حضرت امام هادی ـ علیه السّلام ـ در 8 سالگی پس از شهادت پدر بزرگوارشان عهده دار مقام امامت گردید و پس از 33 سال امامت در سن 41 سالگی در سامرا در زمان خلافت معتز به شهادت رسیدند.امامت امام هادی ـ علیه السّلام ـ مقارن با خلافت 6 خلیفه عباسی بود. مقارن بود با 7 سال باقیمانده از خلافت معتصم برادر مأمون، با واثق پسر معتصم به مدت 5 سال، متوکل برادر واثق 16 سال، منتصر پسر متوکل به مدت 6 ماه، مستعین پسر عموی منتصر 4 سال و معتز پسر دیگر متوکل که سه سال خلافت کرد. امام هادی پس از گذشت یک سال از خلافت معتز در سامرا مسموم شده و به شهادت رسید و جسم پاک حضرت در سامرا در خانه مسکونی حضرت مدفون گردید.
روحي فداک حضرت خورشيد بي نقاب
عاليجناب ، حضرت هادي مستطاب
ما را قبول کن تو به شغل نوکري
بر روي بال خسته ام بزن مهر نوکري
اصلا بساط نوکري ام را رديف کن
آقا رداي حيدري ام را رديف کن
![]()
ایجاد فضای غیر متعارف در این شبکه اجتماعی حتی با وجود قیلتر بودن این سایت باعث گروییدن روز افزون دختران و پسرانی به آن می شود که برای خودنمایی و فرار از تنهایی به هر وسیله ای چنگ می اندازند .
با سلام
از دوستان عزيزي كه دوست دارند در گروه نمايش آوان باشند درخواست مي شود به ايميل ذيل
مشخصات خود را وارد كنند اين گروه نو پاهست اميدوارم كه در تمام زمينه ها ي فرهنگي وهنري
ونمايش هاي مذهبي فعاليت داشته باشيم .
(يا ابن الحسن ) آقا بيا كه بي تو زمين بر مدار نيست
ديگر صداقت و شفقت افتخار نيست
به نامت قسم اين قدر كه شده باب بينمان
تقصير از زمانه و اين روزگار نيست
قبل از توضیح باید چند اصطلاح را فهمید.
موسیقی بیرونی شعر: همان چیزی که وزن عروضی خوانده می شود و لذت بردن از آن امری غریزی است.
موسیقی کناری:منظور تناسب دو کلمه یا دو حرف در آخر مصراع است مانند دیدار و بیدار
موسیقی درونی:منظور مجموعه ای از تناسب هاست که میان صامت ها و مصوت های یک شعر ممکن است وجود داشته باشد.
اگه یه پاک کن جادوئی داشتید ،
کدوم یکی از خصوصیات
محمدنجاردزفولي را پاک میکردید !!؟
حرف اول الفبای ما آموزگار بود
بهترین وسختترین کار معلمی بود
انگیزه م به خشم وبوسه معلم بود
هنوز پرسش بی پاسخی که می ماند
معلم عشق خدا یا خدا معلم بود؟
روز معلم گرامی باد
(گل ياس)
فاطمه اي نور چشم مصطفي سوره كوثركند وصف تورا
مرضیه اي چشمه ي مهر وفا جان پاك تو بستان لاله ها
فاطمه اي اسوه ي جود وسخي اي گل خوشبوي آل مصطفي
راضیه اي روح پاكي وصفا معني پرنغز آيات خدا
چشمانت با باران و دریا برابری داشتند......
با وجودت کودکان فاطمه دردی نداشتند......
غم وناله هایت را زنان هفت دولت داشتند......
بي حالي من گرچه مشكل شده است
به من بگوچه كنم، دربدنم عادت شده است
تنبلي من از زندگي ماشيني ست
تقصير كدو نيست كه تنبل شده است
خانه امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) تنها خانهای بود که یک درب به داخل مسجد النبی(ص) و یک درب به بیرون داشت.(و سدّ الابواب الّا بابه)
این خانه چند بار مورد تعدّی و حرمتشکنی قرار گرفت، عبدالملک مروان این خانه را تخریب کرد (مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 211) و در موقع اخذ بیعت برای خلافت خلیفه اول و برای تثبیت موقعیت او این خانه مورد هجوم واقع شده و به آتش کشیده شد.
مسعودی در «اثبات الوصیة» صفحه 123 گوید: فهجموا علیه و اُحرقوا بابه.
پدر جان نديدي بعد تو زخم ها خوردم
پدرجان سيلي از مردم بد كار خوردم
حتي كتك از درو ديوار و ميخ خوردم
پدر جان ببين دست وسينه پراز خونم
فداي جان مرتضي شد
سلام به تو زهرا اي معلم زينب
اِ ياس نبي كه صبر ايوب داري
په اچه ريشه ات وبال پرت اشكسه
ادامه مطلب ادامه شعر
گردنيش اَ سنگيني زنجير افتيده
مخواس پرواز كنه ديدبال وپرش افتيده
بس كه په زنجيروشلاق به جونش افتيدنَ
سيل كن لخته ي خون دور بريش افتيده
به جراحتش ربطي نداره اشكش كه ميا
حتم دارم كه يا د امام رضا (ع) افتيده
باز بوي گل سرخ بمشامم امد پيكر صدچاكت بردست مردم امد
زحضور تودراين شهرهمه شاد گشتند اسمان و فلک و ماه همه شاد شدند
چه گذشته است برسر تو اي گل من كدامين تبر انداخت بازوي تورا
اي كه لحظه مرگ تكبير ميخواندي بوي خوشت پيچيدنام خداميخواندي
اسمانَ سيل كن سيئَهَ ا درد پهلي مارم ، بابا اسمونم بگريوه
دَسا فاطمه مارم بين كبود و پر زخمين
در خيبربين سوخته ، بابا
پهلي مارم هم اشكسه
تن خدا بابا سيل كن بين محسن برارم كمريش مثل مارم نه اشكسه
بابا كشتنه برارمونه، دلبند مارمونه ، اخ بابا محسن برارمونه
حق داري بابا اگر كه سر دو زانو افتي
بابا حواسيت هي ديگه صدا اواز پرندونم ني اَ درد مارم
بعد تو مارم حق دارين اي پرندون ديگه نخونين،
مارم بعد تو ديگه كي بيدارمون بوه ديگه بعد تو گل هم بويي نداره
كاش بابا يك نشوني اَ مارم به قاصدكي بدويي !
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهید
به مناسبت فرارسیدن ايام سوگواري وعزاداري حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا «سلام الله علیها» مراسم عزاداري به مدت 5شب ازساعت 22الي23 واقع درمسجدثارالله انتهاي مقاومت 3برگزارمي گردد.
سخنران:حجت الاسلام والمسلمين جارون
مداحان:جولازاده،زارع،باصداقت،نصرالهي،جلال حيدري
۰۲/۰۱/۹۲
(غلامرضا رسوليان)
صبح هنگامی بود که به دانشگاه رفتم برای امتحان دادن !
نمیدونم امتحانی که قرار بود بدم امتحان الهی بود یا امتحان درسی ؟؟؟!!!
تو این روز سرد و خاکی که استخوان هام داشتند از سرما یخ میزدند پسرک آدامس فروش داشت از سرما
به خودش زجه میزد اینو می شد از رو بهم خوردن دندونهاش فهمید
مگه این چهار تا آدامس و لواشکی که گزاشتی رو ویلچرت میفروشی چقدر برات سود داره که این صبح
سرد و خاکی پاشدی اومدی دره این دانشگاه ؟
دره این دانشگاهی که توش هیچکس حال تو رو نمیدونه ! نه دانشجوش ! نه استادش که با ماشین آخرین
سیستم از کنارت رد میشه و میره داخل دانشگاه و حتی کوچکترین نگاهی به تو نمیکنه ،حتی منی که دارم
برات مینویسم حال و روز تو رو نمیدونم .
توی دانشگاهی که به جای درس معرفت خوندن توش درس غرور رو میخونند !
واقعآ تو الان رو این ویلچر چی میکشی ؟
با غرورت چطوری کنار میایی ؟ چطوری میتونی بیایی جلوی چندصدتا دختر و پسر، پیر و جوون آدامس
بفروشی ؟
برات بگم از غرور آدم هایی که با ماشین از کنارت رد میشن و کوچکترین نگاهی به تو نمی کنند و با صدای
بلند آهنگشون آرامش ذهنی رو هم از تو میگیرن.
و تو همچنان چشمت به در اون ماشینه تا بلكه باز بشه و شاید کسی از تو آدامس بخره !
ولی نه! بعضی از مردم این دیار دیربازی هست که امثال تو از یادشون رفته اند !
بمیرم برات که پا نداری تا از جا پاشی شاید زبونت هم بند اومده از این سرما و از این خاک گلو پر کن و از
این ناملایمتی ها داد نمیکشی
نگفتی آدامسی که میفروشی چقدر برات سود داره ؟ ۱۰۰ تومن ؟ ۵۰۰ تومن ؟ ۱۰۰۰ تومن ؟ این پولایی
که برای امثال من پول خورد حساب میشه!
نمیدونم الان که من و امثال من تو خونه های گرم نشستیم و داریم غذای گرم میخوریم تو چه حالی داری!
هنوزم رو ویلچر نشستی و آدامس می فروشی ؟
راستی چندتا پسرک آدامس فروش دیگه مثل تو هست ؟
شهادت حضرت فاطمه (ص)
زير لگد دشمن دو تيام سمت تو بيد ميام پريشون تو وا موي تو بيد
په پهلي اشكسه ام تو ديدي حيدر زهرا هميشه وهمه جا پا به پاي تو بيد
اي علي هني اَ ضربه در بي تابم هني ا ضرب سيلي علي مدهوشم
هوش ا سرم رفته بخدا ا درد پهلي اَ غريبي تو بيشتر علي اُ بيسم