نواي محرم
مداح هيئت عزاداران مارش شهداي گمنام دزفول

عزاداري از سينه زنان محله كرناسيان

شاگردي از هیئت فاطمیون شهرستان دزفول

کلاس مداحی زیر نظر مداح اهل بیت برادر روح اله بندرز در سالهای 81الی 83

کلاس مداحی در سال 87 الی 89 زیر نظر برادر مداح وشاعر اهل بیت ابراهیم نصرالهی

کلاس مداحی زیر نظر استاد جلال الدین حیدری 89الی 93



مدير سايت خبري دزپرس (خبرگزاري دزفول)

Www.Dezpress.ir

Slide 1 Slide 2

بي قرارم بخدا از غم رباب
 
ای روزا هرجاسيل كنم    شیرخواره ای ببينم

بــی قــرارم بي قرار داغ ربــــابم بخدا 
 
............
 
یواش مه دلم بگفتم رباب نفهمه...  9روز بیشتر  ا عمر اصغر شیش ماهش باقی نمونده...

 


 

نوای محرَم

http://kornas.blogfa.com/





محراب دیشب بوسه گاه سیل خون شد
روی پـــدر ازچانه تا سر لاله گون شد
دیشب چنان ظلمی به مسجد وارد آمد
میخانه ی اســـلام درجا بی ستون شد
دیشب که یک مـلت نماز استاده بودند
دیدنــد ظالم غرق در وهم وجنون بود
یک ضربه را ظالم به فرق سر نهادست
گویی زصدرحق خــدایی سرنگون شد
دیشب علی را سجده بوده سر شکستند
انگــــار خورشید دو عالم واژگون شد
دیشب یتیمان را امیــــد از هم بریدند
چشمانشان مجموعه ایی ازجام خون شد
دیروز اگردرکوفه کـــــافربود علی بود
دیشب معما حل شدوسرها نـگون شد
امروز یک مــلت پریشان خاطر هستند
روح جهان از ســینه ی عالم برون شد
امــــــــروز پیغمبر بُوَد مــاتم نشینش
زهـــــــرا کفیل انتقام از ظلم دون شد
امــــروز در عــــرش خدا فوج ملائک
سردرگریبانندو مـــات از اینکه چون شد
امروز حـــــــق در سوگ او ماتم نشسته
روی خــدا از این مصیبت غرق خون شد
امـــروز «کولایی»عزا در ســــــینه دارد
یک دل نوشته دفـــــــتر اورا فزون شد
(التماس دعا)

 



 

 

"سایه ها"

 

وقتی قاسم تیر خورد کمال فریاد زد: امدادگر.
آفتاب به شدت می‌تابید و بی‌اختیار چشم‌ها تنگ می‌شد تأثیر مستقیم خورشید، خشکی لب‌های رزمندگان بود و سایه‌هایی پررنگ که از هیکل آن‌ها روی زمین نقش می‌بست، جز این هوا پر از بوی باروت بود و خاکی که از انفجارهای متعدد در هوا می‌رقصید. کمال بلندتر فریاد زد امدادگر
دو رزمنده‌ی نوجوان در حالی که سرهایشان را پایین گرفته بودند با برانکاردی در دست خود را به قاسم رساندند و به‌سختی او را روی برانکارد گذاشتند، آمبولانسی که شیشه‌ی جلویش را گل مالی کرده بودند و شیشه‌ی بغلش شکسته بود با سرعت جلوی آن‌ها پیچید امدادگرها در عقب آمبولانس را باز کردند و پیکر قاسم را در آن گذاشتند اما سایه‌ی قاسم با آن‌ها نرفت، وقتی قاسم روی زمین افتاد سایه‌اش از زمین بلند شد و همانجا بالای سر او ایستاد، سایه‌اش ایستاد و دید که آمبولانس پیکر قاسم را برد.
پیش از این پیکر هر رزمنده‌ای را در آمبولانس می‌گذاشتند سایه‌اش نیز با او وارد آمبولانس می‌شد اما این بار سایه‌ی قاسم نخواست با او برود سایه‌ی قاسم همیشه بر زمین نقش می‌بست چون قاسم ایستاده بود اما اینک که قاسم در خاکی که با خون گِل شده بود چشمانش را بست سایه‌اش ایستاد و دیگر نخواست بر زمین باشد.
تیرها زوزه کشان از بالای خاک‌ریز می‌گذشتند لحظه به لحظه بر انفجار خمپاره در دو طرف خاک‌ریز افزوده می‌شد سایه‌ی قاسم با تردید از خاک‌ریز بالا رفت و چشم به آنسوی خاک‌ریز دوخت. حبیب نیم‌خیز روی خاک‌ریز نشسته بود و شلیک می‌کرد سایه‌اش وارونه بر زمین نقش بسته بود که پیشانی‌اش شکافت و به پشت افتاد. حبیب داشت به پایین خاک‌ریز غلت می‌خورد که سایه‌اش سایه‌ی قاسم را ایستاده بر خاک‌ریز دید. وقتی پیکر حبیب را با آمبولانس می‌بردند سایه‌اش با او نرفت. سایه‌ی حبیب از خاک بلند شد ایستاد و به اطراف نگاه کرد او هیچ‌گاه از این زاویه به
زمین به آسمان به رزمندها به خاک‌ریز و به انفجارها نگاه نکرده بود. سایه‌ی حبیب در این سیر و سلوک بود که دستی به شانه‌اش خورد: تو فکری دلاور
سرش را برگرداند سایه‌ی قاسم بود. سایه‌ها یکدیگر را تنگ در آغوش گرفتند و بی‌صدا گریستند.
انفجار خمپاره‌ای پنج بسیجی را روی زمین انداخت و پنج سایه بر پا ایستادند.
دو آر پی چی زن با سرعت از خاک‌ریز پایین رفتند و به قلب تانک‌های دشمن زدند اندکی بعد دو سایه‌ی بسیجی از قلب تانک‌های دشمن برگشتند و از خاک‌ریز بالا آمدند.
صدای انفجار لحظه به لحظه شدت می‌گرفت آن‌قدر گلوله‌ی مستقیم تانک به خاک‌ریز خورده بود که ارتفاعش به کمتر از یک متر رسیده بود. سید در کنار بی‌سیم‌چی پناه گرفته در یک حفره‌ی کوچک، شاسی بی‌سیم را فشرد و فریاد زد: تک بعثی‌ها خیلی سنگینه ما احتیاج به پشتیبانی داریم بچه یکی‌یکی دارن پرپر می شن...
صدای انفجار بلندی کلامش را برید گوش‌هایش شروع به زنگ زدن کرد و غبار فضای دیدش را تاریک کرد نمی‌دانست کجاست و چه شده اندکی بعد که غبار فرونشست سایه‌ی بی‌سیم‌چی بالای حفره ایستاده بود و اطراف را نگاه می‌کرد.
رزمندگان آخرین گلوله‌هایشان را شلیک می‌کردند که از پشت سر اتوبوسی که اصلاً شیشه نداشت به خط نزدیک شد اتوبوس چنان انفجار توپ و خمپاره را دور می‌زد که با خودت گمان می‌کردی یک ماشین مسابقه‌ی سبک را نگاه می‌کنی وقتی اتوبوس به رزمنده‌ها رسید ایستاد و راننده با سرعت پیاده شد. چند ثانیه همه‌ی بسیجی‌ها مات ایستاده بودند و اتوبوسی به آن درازی را در خط مقدم با این وسعت آتش دشمن نگاه می‌کردند که راننده فریاد زد: وقت را تلف نکنید بجنبید مهمات را خالی کنید.
رزمنده‌ها به‌طرف اتوبوس دویدند وقتی درِ اتوبوس را باز کردند سایه‌هایی از اتوبوس پایین آمدند، رزمنده‌ها بالا می‌رفتند تا مهمات را تخلیه کنند و سایه‌ها پایین می‌آمدند تا به سایه‌های بسیجیان کنار خاک‌ریز ملحق شوند در میان سایه‌هایی که از اتوبوس بیرون می‌آمدند سایه‌ی دو پسربچه، یک پیرمرد و یک زن بود. سایه‌های کنار خاک‌ریز با دیدن این سایه‌ها تعجب کردند سایه‌ی یکی از بسیجی‌ها پرسید شما از کجا می‌آیید اینجا چیکار می کنید؟
پیرمرد گفت ما سایه‌ی شهدای موشکی دزفولیم، ظهر بود در خیابون ایستاده بودیم که انفجار موشک از خونه ها آوار ساخت، پیکرهامون را با آمبولانس بردند ما نخواستیم با پیکرهامون بریم دل ما اینجا بود خواستیم خودمون را به جبهه برسونیم.
دو پسربچه گفتند: پدر ما توی جبهه است.
پیرمرد گفت: پسر من هم.
و سایه‌ی زن درحالی‌که سرش را پایین انداخته بود گفت: و شوهر منم.
حبیب از لهجه‌ی سایه‌ی زن او را شناخت و سر برگرداند: زینب تویی؟
زینب با شنیدن صدای حبیب بی‌قرار شد: آره عزیزم منم.
و به طرف حبیب دوید، سایه‌ی حبیب دست‌های سایه زینب را گرفت و بالکنت گفت: بچ چه بچه مون ، تو راه تو راهیمون چی شد؟
سایه‌ی زینب دستش را روی شکمش گذاشت و گفت: اینجاست بچه مون هم اینجاست کنار ما.
تک بعثی‌ها شدید بود انفجار امان نمی‌داد و صدها تانک به‌سوی خاک‌ریز می‌آمد سایه‌ها بالای خاک‌ریز ایستاده بودند سایه‌ی قاسم سایه‌ی حبیب کنار سایه‌ی زینب همسرش، سایه‌ی آرپی‌جی زن‌ها، سایه ی بی سیم چی، سایه‌ی پیرمرد و سایه‌ی دو پسربچه. سایه‌ها به‌طرف دشمن جلو رفتند بعثی‌ها تاریکی وسیعی را دیدند که به‌طرف آن‌ها می‌آید ترسیدند شلیک کردند با هرچه داشتند شلیک کردند تیرها از میان تاریکی می‌گذشت و تاریکی جلو می‌آمد سایه‌ها وارد تانک‌ها شدند و دست‌هایشان را جلوی چشم‌های بعثی‌ها گرفتند سربازان دشمن فکر کردند کور شده‌اند
از ترس دور خود می‌چرخیدند و جیغ می‌کشیدند، سایه‌ها گلوی بعثی‌ها را می‌فشردند سربازان دشمن احساس خفگی می‌کردند و نمی‌توانستند نفس بکشند روی زمین می‌غلتیدند و خرناس می‌کشیدند. ساعتی نگذشت که عقب نشستند تمام سربازان دشمن کیلومترها به‌ عقب فرار کردند. سایه‌ها به‌سوی خاک‌ریز برگشتند و آرام از آن بالا آمدند این‌سوی خاک‌ریز همه‌ی بسیجی‌ها در بستری سرخ پهن‌شده بر خاک خفته بودند.



 

 

 
روزی « اشجع سلمی» نزد حضرت امام صادق علیه السلام رفت تا شعری در مدح و ستایش امام بخواند ولی چون امام بیمار بود، از خواندن اشعارش خودداری کرد و نشست. امام صادق علیه السلام به او فرمود:« کاری به بیماری من نداشته باش و خواسته ات را بازگو کن.»
اشجع این شعر را خواند:
«البسک الله منه عافیة فی نومک المعتری و فی ارقک/ یخرج من جسمک السقام کما اخرج ذل السؤال من عنقک.» (خداوند لباس عافیت بر شما بپوشاند، در خواب و در بیداری. خداوند بیماری را از بدن شما خارج کند همان گونه که ذلت کمک خواستن از دیگران را از گردن شما برداشته است.)
امام صادق علیه السلام به یکی از غلامانش فرمود:« چقدر پول در خانه داریم؟»
غلام جواب داد:« چهارصد درهم.»
امام فرمود:« آنها را به اشجع بده.»
اشجع درهم ها را گرفت و تشکر کرد و رفت.
بعد از مدتی امام فرمود:« اشجع را برگردانید.»
وقتی اشجع آمد، به او فرمود:« پدرم از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای من روایت کرد که فرمود:«خیر العطاء ما ابقی نعمة باقیةً» (بهترین بخشش آن است که نعمتی پایدار ایجاد کند.) و آنچه من به تو دادم نعمتی پایدار نیست؛ ولی این انگشتر مرا بگیر. اگر توانستی ده هزار درهم بفروشی که از آنِ تو است و گرنه بعدا نزد من بیا تا همین مقدار را به تو بدهم.»
اشجع عرض کرد:« آقای من، مرا بی نیاز ساختی. من زیاد در مسافرت هستم و در موقعیت‌های خطرناک قرار می گیرم. به من چیزی بیاموز که امنیت داشته باشم.»
امام به اشجع فرمود:« هر گاه از چیزی ترسیدی دست راستت را جلوی سرت بگذار و با صدای بلند این آیه را بخوان:«افغیر دین الله یبغون وله اسلم من فی السموات والارض طوعاً و کرهاً و الیه یرجعون.»_سوره آل عمران، آیه 83_ (آیا جز دین خدا دین دیگری می جویید، در حالی که آنچه در اّسمان‌ها و زمین است به اختیار و به اجبار تسلیم اویند و به سوی او باز می‌گردند.)


 در میلاد بـا سعادت پیامبر اکـرم حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق (ع) به یاد

    شعر زیبا و به یاد  ماندنی زنده یاد سید جواد ذاکر هستیم...

 

         شب ِ میلاد ِ رسول اکرم / مُ با رک       شده از یُمنش جهان چه خـُرم / مُ با رک

           آمده تا شود شفیق مولا / تا شود مَحرم ِ حضرت زهرا

         آمدی تا به دل صفا دهی تو / خوبه من       خاتمه بر هر جفا دهی تو / خوبه من

                       آمدی دنیا به شور و شینی / دلخوشی چونکه جد حسینی

          تو به قلب ِ من خــدای عشقی / نازنین       بـاب ُ و جـد بــانوی دمشقی / نازنین

                        تو دوای منی تو نورعینی / جد اربابمو آقام حسینی

          آمدی این جهان به عشق زهرا / دلبَرَم       تا شود همدمت علی و زهرا / دلبَرَم

                                یا حبیبی یا مُحمّد  ،  یا حبیبی یا مُحمّد

 

شب ِ میلاد ِ وُ بر برگِ شقایق  /  نوشته نام زیبای تو صادق

رئیس مذهب پاک ِ تشیّع  /  تو بر دل آشنا کردی حقایق

در آن گمراهیِ سخت ِ زمــانه  /  ز تو تفسیر شد قرآن ناطق

 اگر اکنون علی را دوست داریم  /  همه از زحمتت گردیده لایق

به هر بزم سؤالِ فقه و علمی  /  ز پاسخ‌های خود گشتی تو فائق

 اگر ای پاسدار دین نبودی  /  کجا بود این همه عشق و علایق

بدان تا حشر ای شیخ الائمه  /  بـُـوَد مدیون درس ِ تو خلایق

 

لینک دانلود مولودی پیامبر اکرم (ص) با نوای آسید جواد ذاکر  

(شب میلاد رسول اکرم مُبارک...)

لینک دانلود مولودی پیامبر اکرم (ص) با نوای آسید جواد ذاکر    

(مژده ای عالمیان شاه اومده ...)

 

میلاد ختم رسالت، نورهدایت، مهربانترین پـدرامت مسلمان و صاحب

تمام کمالات وزیبایی ها حضرت محمد مصطفی (ص) وسالروز طلوع

خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیـرنده نقـاب از چهره حقایق،

امـام جعفـر صـادق علیه السلام بر شما عزیزان مبارک و خجسته باد

 





 
 
به امید روزی که متن تمام اس ام اس ها یک جمله باشد و آن : مهدی آمد
 
اغاز امامت امام زمان عج مبارک باد
 


امام حسن عسکری (ع) یازدهمین پیشوای شیعیان در 8 ربیع الثانی سال 232 ه.ق چشم به جهان گشودند. پدر ایشان امام هادی (ع) و مادرشان حدیثه است. اعطای لقب «عسکری» به ایشان به جهت سکونت اجباری حضرت درمحله عسکر سامرا به دستور خلیفه عباسی می باشد. از مشهورترین القاب حضرت می توان به زکی و ابومحمد اشاره کرد. خلفای هم عصر امام نیز المعتز بالله، المهتدی، المعتمد بوده اند.



مردِ جوان دارد وصیت می‌نویسد

می‌گرید و ذکر مصیبت می‌نویسد

دنیا برای رحمت او جا ندارد

آه این غریب از رفع زحمت می‌نویسد

از شرح حال خود سخن می‌راند اما

انگار در توصیف غربت می‌نویسد

کاتب ندارد این امیر از بس که تنهاست

از درد خود در کنج خلوت می‌نویسد

غربت درِ این خانه را از پشت بسته است

مهمان ندارد؛ جای صحبت، می‌نویسد

خمس و زکات شیعیان را می شمارد

سهم فقیران را به دقت می‌نویسد

در چند خط می‌گوید از حج و ثوابش

این بند را با اشک حسرت می‌نویسد

پیش از نمازِ واپسینش رو به قبله

از خاطراتش چند رکعت می‌نویسد

زندان به زندان با نماز و روزه و عشق

دربان به دربان درسِ عبرت می‌نویسد

حتی برای خشم شیرانِ درنده

با چشم‌هایش از محبت می‌نویسد

بعد از شکایت از جفای این زمانه

در سر رسید فصل غیبت می‌نویسد ـ

من زود دارم می‌روم اما میایم

با احتیاط از رازِ رجعت می‌نویسد

می‌نوشد آب و یاد اجدادش می‌افتد

با رعشه از آزار شربت می‌نویسد

سر را به پای طفل گندمگون نهاده است

بر طالعش حکم امامت می‌نویسد

فردا خلیفه بر درِ این خانه با زهر

از مرگِ او جای شهادت می‌نویسد

بازارهای سامرا خاموش و گریان

بر در حدیثِ حفظِ حرمت می‌نویسد

با دست‌های کوچکش یک طفلِ معصوم

نام پدر را روی تربت می‌نویسد



17- امام صادق عليه السلام:

اِنَّ صاحِبَ الدّينِ فَكَّرَ فَـعَـلَـتهُ السَّكينَةُ وَ استَـكانَ فَـتَواضَعَ وَ قَنِعَ فَاستَغنى وَ رَضىَ بِما اُعطىَ وَ انفَرَدَ فَكُفىَ الخوانَ وَ رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّا وَ خَلَعَ الدُّنيا فَتَحامَى الشُّرورَ وَ اطَّرَحَ الحَسَدَ فَظَهَرتِ المَحَبَّةُ وَ لَم يُخِفِ النّاسَ فَـلَـم يَخَفهُم وَ لَم يُذنِب اِلَيهِم فَسَلِمَ مِنهُم وَ سَخَت نَفسُهُ عَن كُلِّ شَى‏ءٍ ففازَ وَ استَكمَلَ الفَضلَ وَ اَبصَرَ العافيَةَ فَاَمِنَ النَّدامَةَ؛

آدم دين‏دار چون مى‏انديشد، آرامش بر جان او حاكم است. چون خضوع مى‏كند متواضع است. چون قناعت مى‏كند، بى‏نياز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهايى را برگزيده از دوستان بى‏نياز است. چون هوا و هوس را رها كرده آزاد است. چون دنيا را فرو گذارده از بدى‏ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افكنده محبتش آشكار است.مردم را نمى‏ترساند پس از آنان نمى‏هراسد و به آنان تجاوز نمى‏كند پس از گزندشان در امان است. به هيچ چيز دل نمى‏بندد پس به رستگارى و كمال فضيلت دست مى‏يابد و عافيت را به ديده بصيرت مى‏نگرد پس كارش به پشيمانى نمى‏كِشد.

(امالى مفيد، ص 52، ح 14)



 

 

دیدم كه نوشته ست به سر درب كلیسا

یا حضرت مریم و یا حضرت عیسی

در زیر صلیبی كه مسیح است بر آن دار

جمع اند گروهی همگی عاشق آن یار

یعنی كه گرفتار تواند هر چه كه هستند

از عشق تو و از می ایمان تو مستند

یا منتظرند تا كه تو یك روز بیایی

وصل آید و پایان شود ایام جدایی

ما نیز به حق منتظر صاحب خویشیم

نه راهب دیریم و نه آن مرد كشیشیم

ما نیز گرفتار مسیحی دگر هستیم

چون جمعه شود منتظر یك خبر هستیم

شاید كه همین جمعه بود جمعه ی دیدار

وان ماه شود از پس آن پرده پدیدار

آخر بشود صبر و دمد صبح رهایی

با مهدی ما،حضرت عیسی! تو بیایی...

 



دختری بودش همی معصوم و پاک                        با اراده ، او قوی مظلوم و پاک

سجده می کرد او خدایش را همش                        او شب و روزش بود گریان همش

…………..

ادامه شعر در ادمه مطلب



        دلم مثل کبوتر حرمیت  بال بال کنه سی دیدنیت امام رضا

 

مو به قربون صحن وصفای حرمیت امام رضا

                     غمت مه دلم آتشی بیسه که ازم صداسال جدا نمبوه امام رضا

           زیارت حرمت تو که فوق همه زیارت است امام رضا

                                                         دلمه به حرمت ببره اسم امام رضا

.....................................................................

شهادت امام رضا (ع)را تسلیت عرض میکنم

...................................................................

                                    بیا ا مدینه ای نور دو ديدم

                          بیا بین اخر په زهر پاره کردین جگرم

               تیئام منده به در کجایی ا جوادم

اي عزيزم بيا رس به دادم

 



 

تعزیه غریب بقیع


بمناسبت شهادت امام رضا(ع)

با مداحی برادران : رضا مطیعی ومحمد رضاجوپاش

کارگردان : محمد نجاردزفولی

زمان :سه شنبه 93/10/2  ساعت : 14:30

مکان : مسجد امیرالمومنین(ع) زیباشهر -کوپیته



مدينه گريوه په ما ، كه تيناي تينام                 سينه ام داره بسوزه بخدا بفكر زهرام

غريبم بخدا غريبم

بيار طشت پر ابي كه سينه داره بسوزه      اي طور سوزم مو مي طشت ،دل و جون بشر بسوزه

بياخوارم حلالم كن،ه وداع آخره الله اكبر      الله اكبر الله اكبر ، ه وداع آخره الله اكبر           

غريبم بخدا غريبم

بياد آرم  زموني كه غم  امونه  محك زند                  بياد آرم  مغيره مارم ، مين كوچه كتك زند

فراموش نمكنم خوارم صداي ناله مادرم                  به پشت در صدا زند،چه اومه برسر حيدرم

 (ياد ت خوارم) غريبم بخدا غريبم

خوارم بخدا فراموش نمكنم مو صورت نيلي     يادم نمروه كه پيش مو ثاني به مارم مو زند سيلي

 

   محمد نجاردزفولي

 



شهادت امام رضا(علیه السلام) به دست مامون به وسیله سم، حتى در زمان مامون نیز امرى معروف و بر سر زبانهاى مردم بود. بطورى كه مامون خود شكوه از این اتهام مى‏كرد كه چرا مردم او را عامل مسموم كردن امام مى‏پنداشتند!

در روایت آمده كه هنگام مرگ امام(علیه السلام) مردم اجتماع كرده و پیوسته مى‏گفتند كه این مرد - یعنى مامون - وى را ترور كرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست كه مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق كردنشان بگوید كه امام(علیه السلام) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمى‏شود.(1)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(علیه السلام) را آن دانسته كه وى مامون را متهم به قتل برادرش مى‏نمود. (2) ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى كه در مصر شورش كرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. اینكه یعقوبى نوشته كه مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (3) منافاتى با آن ندارد كه مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یك ژست ظاهرى مى‏بود.

در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود. مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده بقتل رساندند

 

طبق نقل برخى از منابع تاریخى یكى دیگر از برادران امام رضا(علیه السلام) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روایتى دوازده هزار - از بغداد قیام كرد. كارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان‏» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از كشمكش هایى هم او، هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید. (4) در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود (5) . مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده بقتل رساندند. (6)

مى‏گویند حتى به حضرت فاطمه(علیه السلام) نیز در ساوه زهر خورانیدند كه پس از چند روزى او هم به شهادت رسید. (7)

دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(علیه السلام) به نام حمزة بن موسى بود.

با توجه به این وقایع درمى‏یابیم كه مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.

 

پیشگویى امام(علیه السلام) و اجدادش

افزون بر تمام آنچه كه گذشت‏یاد این نكته نیز لازم است كه امام رضا(علیه السلام) شهادتش را بوسیله زهر خود بارها پیشگویى كرده بود. به علاوه، اجداد پاكش نیز سالها پیش از وى رویداد شهادت امام رضا(علیه السلام) را خبر داده بودند.

مى‏توان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم كرد:

1 - آن دسته از روایات كه از زبان پیغمبر(ص) یا ائمه(علیه السلام) نقل شده و حاكى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنج‏حدیث وارد شده.

2 - آن دسته از روایات كه از خود امام رضا(علیه السلام) نقل شده كه شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس كنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.

 

پی نوشت ها :

) 1) مسند الامام الرضا / 1 / ص 130 - بحار / 49 / ص 299 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 242.

 (2)  تاریخ ابن خلدون / 3 / ص 115.

(3)  مشاكلة الناس لزمانهم / ص 29.

(4)  قیام سادات علوى / ص 169 - اعیان الشیعة / 10 از مجلد 11 / ص 286 و 287 به نقل از كتاب الانساب از محمد بن هارون موسوى نیشابورى - مدینة الحسین (سرى دوم) ص 91 - بحار / 8 / ص 308 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2 / ص 413 - فرق الشیعة / حاشیه ص 97 به نقل از بحر الانساب (چاپ بمبئى) و سایر منابع.

(5)  قیام سادات علوى / ص 168.

(6)  جامع الانساب / ص 56 - قیام سادات علوى / ص 161 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2.

(7)  قیام سادات علوى / ص 168.